عطا ملك جوينى

744

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

خطر ماليخوليائى پديد آمده است و الّا ملك پادشاهى كه از مصر تا كاشغر در زير خطبه و سكّهء او باشد و چندين هزار پياده و سوار در زير رايت او به يك اشارت جهانى بر هم زنند چگونه به دو شخص يكدل ملك او زير و زبر توان كرد . درين فكر مىپيچيد و با خود مىگفت كه او مرد لاف و سخن گزاف نيست بىشك مرض دماغى تولّد نمودست . از روى اعتقاد معالجت مرض ماليخوليا بىآنكه برو اظهار آن كند پيش گرفت و شربت‌هاى معطّر و غذاهاى مقوّى مزاج مرطّب دماغ « 1 » كه لايق اصحاب چنين علّتى « 2 » باشد ترتيب داد و به وقت عادت تناول شربت و طعام پيش او برد . حسن صبّاح در حال كه اين جنس مشروب و مأكول مشاهده كرد بر خيال رئيس ابو الفضل واقف شد و در ساعت عزيمت انتقال نمود . هرچند رئيس تضرّع و زارى كرد مقام نساخت . چنين گويند كه به كرمان « 3 » رفت تا بعد از آنك بازآمد در الموت متمكّن گشت و نظام الملك را بر دست فدائيان بكشت . و سلطان ملكشاه بعد از نظام الملك به چهل روز وفات يافت و امور ملك مختلّ و مزلزل گشت و هرج و مرج در ولايات پديد آمد و در انتهاز آن فرصت كار حسن صبّاح قوى شد و هركرا بيمى بود به دو التجا مىكرد . رئيس ابو الفضل مذكور فرصتى طلبيد و به الموت رفت و در زمرهء او منخرط « 4 » شد . حسن صبّاح روزى روى به دو آورد و گفت : « هيچ معلوم شد كه ماليخوليا مرا بود يا تو را ؟ ديدى كه چون دو يار مساعد يافتم به سخن خويش وفا كردم و دعوى خود را برهان بنمودم ؟ » رئيس ابو الفضل در پاى او افتاد و استغفار كرد . و بعد از نظام الملك به مدّتى در دو نوبت دو پسر او را كارد زدند يكى را كه نام احمد « 5 » بود به بغداد مفلوج گشت . و فخر الملك « 6 » را در نشابور كارد زدند . و بعد از آن امرا و اسفهسالاران و معارف را به حيلهء فدائى متواتر و متوالى مىكشت و هر

--> ( 1 ) - مرطّب دماغ : تروتازه‌كنندهء مزاج . ( 2 ) - علّت : بيمارى . ( 3 ) - كرمان : ظاهرا غلط فاحش است زيرا جوينى در ابتداى اين حكايت صفحه 743 گفت : « و حسن صبّاح در آن وقت كه از مصر بازگرديده بود . » پس اين واقعه قطعا بعد از مراجعت او از مصر بوده است نه قبل از آن . ( مص ) ( 4 ) - منخرط : اسم فاعل از انخراط به معنى در ميان چيزى درآمدن ، به رشته كشيده شدن . ( 5 ) - يعنى ابو نصر احمد بن نظام الملك كه او نيز مانند پدرش ملقّب به نظام الملك بود . وى از سال 500 الى 504 به وزارت سلطان محمد بن ملكشاه و از سال 516 الى 517 به وزارت خليفه المستر شد باللّه منتصب بود و در سال 544 در بغداد وفات كرد . كارد خوردن او به دست باطنيّه در سال 503 بود در جامع بغداد . ( 6 ) - يعنى فخر الملك ابو الفتح المظفّر بن نظام الملك . در سال 487 تتش بن آلب‌ارسلان او را به وزارت خود برگزيد و در سال بعد پس از قتل « تتش » به وزارت بركيارق منصوب گشت . در حدود سال 490 به وزارت سلطان سنجر در خراسان نايل آمد و مدّت ده سال تا آخر عمر خود در آن شغل بماند و در سال 500 در نشابور به دست باطنيان كشته شد .